تيامتيام، تا این لحظه: 2 ماه و 18 روز سن داره

Konjedkoochooloo

مادر بودن بسيار زيباست🤱🏼

ماجراى بيمارستان

1398/6/24 19:59
نویسنده : Elnaz
118 بازدید
اشتراک گذاری

پسر قشنگم خدا رو شكر وقتى تو دل مامان بودى اذيت نشدم ببخشيد كه خيلى فرصت نكردم از اون روزا برات بنويسم 

دوشنبه شب ١١ شهريور بود كه نتونستم بخوابم كمرم خيلى درد ميكرد فردا صبحش ساعت ١٠ زنگ زدم به دكترم و گفتم من كمرم و دلم درد ميكنه گفت درد ها شروع شده بيا بيمارستان

منم كه از قبل وسايل هام و حاضر كرده بودم زنگ زدم بابا امير اومد دنبالمون مامان سوسن هم پيشم بود رفتيم سمت بيمارستان اونجا معاينه كردن و دستگاه گذاشتن و گفتن انقباض هاى زايمان شروع شده خلاصه من و بسترى كردن ولى دكترم نبود تا شب تقريبا فاصله دردها كمتر و كمتر ميشد ديگه ساعت ١٢ شب اينطورا هر ٣ دقيقه يكبار درد داشتم دكترم هم بيمارستان ديگه شيفت بود منتظر بود بهش خبر بدن ساعت نزديك ٧ صبح شد و من ديگه نتونستم دردها رو تحمل كنم ماما گفت دهانه رحم ٣ سانت بيشتر باز نشده امير ازشون خواهش كرد ديگه سزارين انجام بدن چون ديگه من طاقت نداشتم شانس خوبمون يه دكتر فوق العاده تو بيمارستان گاندى شيفت بود و ايشون شما رو بدنيا آورد 😍👌🏻♥️

پسندها (9)

نظرات (1)

❤مهدیس❤‌❤مهدیس❤‌
28 شهریور 98 19:26
لطفا دنبالم کنید
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به Konjedkoochooloo می باشد